زیر سازی معنی انگلیسی substructure واژههای انگلیسی با این معنی substructure زير سازي roadbed زير سازي راه، کف جاده، کف خيابان. caisson foundation پي سازي با هواي فشرده (زير آب) substruction زيرساخت، زير سازي، زير ساختمان road bed کف جاده، کف خيابان، بستر خط intonation با اواز خواني، يک نواخت خواني، تلحين tenor مفاد، نيت، رويه hypostasis زير ايستايي، رسوب، ته نشين سازي corsetry توليد شکمبند، کرست سازي، شکم بند و پستان بند و زير جامه هاي زنانه subordination تابعيت، وابستگي، زير دستي submersion غوطه ور سازي، زير آب فرو بري، غرق (سازي) submergence غوطه ور سازي، زير آب فرو بري، غرق (سازي)