سازه معنی انگلیسی component construction element fabrication factor frame frame-work product structure واژههای انگلیسی با این معنی structrual engineering industry صنعت سازه، صنعت ساختمان فولادي، صنعت سوله hypothetical construct سازه فرضي negative element سازه منفي positive element سازه مثبت element area سازه تصوير picture element سازه تصوير construct validity اعتبار سازه heating unit سازه گرمساز structural element بخش سازه اي structural section مقطع سازه اي personal constructs سازه هاي شخصي frame partition جداگر سازه دار، تيغه تيرپايهاي، تيغه قالبي ecological factor سازه بوم شناختي، همگر بوم شناختي structural failure نقص يا ضعف سازه اي، شکست در برابر نيرو يا بار sextette نغمه شش سازه يا شش اوازه، شش بيت اخر غزل، شش گانه . bionic وابسته به زيست سازه شناسي، بيونيک، وابسته به کار گذاشتن اعضاي ساختگي در بدن reserve factor نسبت استحکام واقعي يک سازه به کمترين، استحکام لازم براي شرايط موردنظر untimate load بيشترين نيروئي که هر جزء سازه اي بدون، شکستن بايد تحمل کند wing spar عضو سازه اي اصلي بال در امتداد خط واصل، دو سر بال concrete structure ساختمان با استخوانبندي بتني، سازه بتني crystalline structure ساختار بلوري، سازه بلوري، ساختمان کريستالي steel framed structured ساختمان فولادي، سازه فولادي structural concrete بتن ساختماني، بتن سازه اي structrual steelwork فولاد ساختماني، فولاد سازه اي