سالخورده معنی انگلیسی advanced aged ageing aging ancient antique elderly old senescent senior timeworn واژههای انگلیسی با این معنی aging سالخورده، کهن. full of years سالخورده stricken IN years سالخورده decrepit سالخورده وشکسته aging population جمعيت سالمند (سالخورده) old پير، سالخورده، فرسوده aged پير، سالخورده، در سال maturated پير، سالخورده، در سال senesced پير، سالخورده، در سال hoary سفيد، سفيد مايل به خاکستري، کهن