سبب شدن معنی انگلیسی causation cause do effectuate engender operate inspire invite invoke lead occasion واژههای انگلیسی با این معنی causation سبب شدن، ايجاب، اعتقاد بسبب داشتن همه چيز throw down سبب افتادن شدن، طرد کردن، رد کردن. unteach سبب فراموشي شدن، باور نداشتن.، ضد چيز آموخته را آموختن bring about سبب وقوع امري شدن. roll reversal حالتي که سبب معکوس شدن کنترل ميگردد motivate انگيختن، تحريک کردن، موجب شدن motivational انگيختن، تحريک کردن، موجب شدن