سخت پوست معنی انگلیسی shellfish shuck واژههای انگلیسی با این معنی hardshell سخت پوست، کاسه دار، سخت hard shell سخت پوست، کاسه دار، سخت testa پوست سخت carcinology سخت پوست شناس، (طب) علم سرطان شناسي، خرچنگ شناسي. semicrustaceous نيمه سخت پوست، داراي پوشش شکننده . entomostracan جمنده ي سخت پوست isopodan جانور سخت پوست بر پاي، وابسته بجاوران برابر پاي، برابر پاي indurate سخت کردن، سفت کردن، پينه خورده کردن induration سخت شدگي، سختي، پينه خوردگي tegmen پوشش طبيعي، پوست، پوسته داخلي تخم. flay پوست کندن، غارت کردن، سخت انتقادکردن crusty پوست مانند، سخت، تند