سخنرانی
معنی انگلیسی
presentation speech talk
واژههای انگلیسی با این معنی
- Philippic سخنراني، سخنرانيسختو تند برضدکسي، حمله ي لفظي شديد
- talkathon سخنراني دراز، نطق طولاني، بحث طولاني
- praelect سخنراني کردن، خطا به خواندن، تدريس کردن
- conference call دعوت به سخنراني
- philippize بارشوه سخنراني کردن، درسخنراني تحت نفوذقرارگرفتن
- lecture method روش سخنراني (در آموزش)
- travelogue سخنراني درباره مسافرت.
- traversabel سخنراني درباره مسافرت.
- stenotypisht متصدي دستگاه ضبط سخنراني.
- stenotype دستگاه ضبط مکالمات سخنراني وغيره .، ماشين تند نويسي، نگاشتن
- booking قرارداد براي انجام نمايش يا سخنراني درآينده، پيشگزيني
- character guidance راهنمايي و مشاوره با افراد، سخنراني مذهبي
- cafetorium تالار يا بنايي که هم کافه تريا است و، هم محل سخنراني
- stemwinder ساعت دسته کوک، سخنراني شورانگيز
- valedictorian بدرودگوي، ايرادکننده ي سخنراني بدرود
- speaking صحبت، حرف (زدن)، سخنراني
- theatre تماشاخانه، بازيگر خانه، تاتر
- theater (theatre) تئاتر، تماشاخانه، بازيگر خانه
- oratorically فصيحانه، نطاقانه، اديبانه
- protreptic موعظه اميز، تشويق کننده، نصيحت.
- speak سخن گفتن، حرف زدن، صحبت کردن
- school اموزشگاه، مدرسه، مکتب