سر کرده معنی انگلیسی point man واژههای انگلیسی با این معنی polemarch سرکرده سوم از نه تن سر کرده که خدمات لشگري، انجام ميداند scarf joint جايي که دو سر تير رانيم ونيم کرده با هم جفت، کرده باشند ISA با تلفظ ((آي سا))، حروف اختصاري Industry Standard، Architecture و طرح غير رسمي گذرگاه (bus) آي بي ام BBS سر نام Bulletin Board System (سيستم تابلوي اعلانات)، يک سيستم کامپيوتري مجهز به يک يا چند مودم است که به، عنوان مرکز اطلاعاتي و انتقال پيغام عمل کرده و کاربران utopiannism اعتقاد به مدينه فاضله، روش فکري افلاطون، فرانسيس بيکن headshrinker کسي که سر دشمن را بريده و به روش خاصي، آنرا کوچک کرده و براي ياد بود و افتخار، نگهداري ميکرد gadarene از سر حلق اويز، در مخاطره .، سريع و خودسر