سرد کردن معنی انگلیسی chill refrigerate واژههای انگلیسی با این معنی inverse chill سرد کردن داخلي air cool بوسيله هوا سرد کردن. cold-reduce نورد کردن در حالت سرد cold-roll نورد کردن در حالت سرد cold-swage آهنگري کردن در حالت سرد cold-galvanize گالوانيزه کردن در حالت سرد anneal آهسته سرد کردن (پس از دوباره گرم کردن) refrigerate خنک کردن، سرد کردن water injection پاشيدن آب مقطر خالص به داخل سيلندر و، موتور پيستوني به منظور سرد کردن مخلوط، قابل انفجار و کاهش احتمال بدسوزي quick freeze (غذارا)، بسرعت سرد کردن (براي حفظ مواد غذايي از، فساد). cold start دوباره روشن کردن، روش بازنشاندن کامپيوتر، شروع سرد cold boot روشن کردن کامپيوتر و بار کردن سيستم، عامل به درون آن، راه اندازي سرد blacktop آسفالت سرد، آسفالت، راه آسفالته