سرکرده معنی انگلیسی chief kingpin leader واژههای انگلیسی با این معنی polemarch سرکرده سوم از نه تن سر کرده که خدمات لشگري، انجام ميداند commander فرمانده، سرکرده، تخماق commandant فرمانده، سرکرده Antony اسم خاص مذکر، مارک آنتوني سرکرده ي رومي captain سروان، ناخدا، ناوخدا leadden limbs پيشوا، قائد، رهبر