سعی معنی انگلیسی application attempt bid effort diligence endeavor essay push stroke trial try واژههای انگلیسی با این معنی studiousness سعي، زحمت کشي، عشق بخواندن يا تحصيل industries سعي و کوشش، اشتغال بکارهاي سودمند، صنعت industry سعي و کوشش، اشتغال بکارهاي سودمند، صنعت pitch in با سعي و جديت شروع بکار کردن، شروع به خوردن غذا کردن. one pocket billiard بيليارد با 15 گوي هدف که هر بازيگر سعي، دارد 8 گوي را در کيسه انتخابي خود اندازد endeavored کوشش، سعي، جد وجهد endeavoring کوشش، سعي، جد وجهد endeavors کوشش، سعي، جد وجهد endeavour کوشش، سعي، جد وجهد effort کوشش، سعي، جديت effortful کوشش، سعي، جديت intentness جديت، سعي، سرگرمي sedulity پشت کار، سعي، کوشايي sedulousness پشت کار، سعي، کوشايي whetter تيز گر، سعي، جدو جهد diligence کوشش پيوسته، سعي وکوشش، پشت کار industriousness ساعي بودن، سعي و کوشش، تخشايي steadily (بطور) پيوسته و يک نواخت، با سعي و کوشش، با مداومت trial and erroe ازمايش و خطا، سعي و امتحان. industriously ازروي کوشش، با سعي و کوشش endeavor تلا ش، کوشش، سعي endevour تلاش، کوشش، سعي carefully با دقت، بدقت، با سعي tries کوشش کردن، کوشيدن، سعي کردن