سفیدی
معنی انگلیسی
blankness fairness whiteness
واژههای انگلیسی با این معنی
- candor سفيدي، خلوص، صفا
- blankness سفيدي، سادگي
- whithness سفيدي، بياض.
- whiteness سفيدي
- watcheye سفيدي چشم، چشم خيره و سفيد، سگ چشم سفيد.
- albinism سفيدي پوست، عدم وجود رنگ دانه در بدن، زالي.
- ice blink سفيدي افق از انعکاس دريا
- amice شال سفيدي که کشيشهاي کاتوليک هنگام، مراسم عشاي رباني ميپوشيدند
- snowiness پوشيدگي از برف سفيدي (چون سفيدي برف)
- lime light روشنايي سفيدي که از داغ کردن آهک حاصل، مي شود
- snow goose غاز آمريکاي شمالي که پرهاي سفيدي دارد.
- white line خط سفيدي که براي تمايز و تشخيص بکار رود، (مثل خطوط سفيد وسط خيابانها).
- slip sheet صفحه سفيدي که بين دو صفحه چاپي ديگر قرار، داده شده، صفحه اضافي.
- wall eye چشمي که سفيدي آن زياد وعنبيه آن کمرنگ باشد، چشم مات، چشم سفيد
- chalkiness خاصيت تباشيري، سفيدي
- silveriness نقره فامي، سفيدي.
- whitely به طور سفيد، با سفيدي، با رنگ پريدگي
- albescent سفيدشونده، مايل به سفيدي
- gaiter زنگال کفش، پارچه سفيدي که روي کفش بسته مي شود، گتر پارچه اي
- chardonnay شراب شاردونه، انگور سفيدي که اين شراب را از آن ميسازند، انگور شاردونه
- argent نقره، سيم، سفيدي
- acquittal تبرئه واريز، برائت ذمه، رو سفيدي
- alphosis بيرنگي پوست، پيسي، سفيدي جلد
- gray خاکستري، کبود، به سفيدي زننده