سلیقه
معنی انگلیسی
discrimination palate taste
واژههای انگلیسی با این معنی
- daintiness سليقه زياد، مشکل پسندي، ظرافت
- exquisite taste سليقه زياد، مشکل پسندي
- taste maker سليقه آفرين
- tastefully از روي سليقه، با سليقه
- taste changes تغييرات سليقه
- gourmandise سليقه در خوراک، مهارت در شناخت خوراک خوب، خوراک شناسي
- daintily ازروي سليقه ودقت، بظرافت
- gormandizer خوش سليقه درخوراک، خوب چيزخور، پرخور
- tasteful با سليقه (درست شده)
- niceties نکته، سليقه، دقت
- nicety نکته، سليقه، دقت
- tactful ماهر، با سليقه، عامل
- tasteless بيمزه، بي سليقه، بي ذائقه
- virtuosi کسيکه ذوق هنرپيشگي دارد، کسيکه در صنايع مستظرفه استادي و سليقه، بخرج مي دهد
- virtuoso کسيکه ذوق هنرپيشگي دارد، کسيکه در صنايع مستظرفه استادي و سليقه، بخرج مي دهد
- dynamic condition شرايط و مقتضيات پوياي اقتصادي، تغيير شرايط اقتصادي ناشي از تحول سليقه، تقاضا کنندگان و هزينه و مخارج توليد و
- modernize بطرز نوين درآوردن، (يادرآمدن) با سليقه امروزي مطابق کردن (يا، شدن)
- tactless بي مهارت، ندانم کار، بي سليقه
- gauche خام دست، چپ دست، بي سليقه
- neatly (بطور) پاکيزه، بطور مرتب و آراسته، از روي سليقه
- exquisitely بطورعالي، بالطافت طبع، ازروي سليقه زياد
- tastier با مزه، خوش مزه، با سليقه درست شده
- tastiest با مزه، خوش مزه، با سليقه درست شده
- tastiness با مزه، خوش مزه، با سليقه درست شده