سهام
معنی انگلیسی
equities
واژههای انگلیسی با این معنی
- dividened سود سهام، سود قابل توزيع بين سهامداران، شرکت
- deferred share سهام موجل، سهامي که دارندگان آن پس از تقسيم سود، سهام بين دارندگان سهام عادي باقيمانده
- stockjobber دلال سهام، متصدي بورس که فقط با دلالهاي سهام معامله، ميکند
- government stock سهام دولت، اوراق بهادار دولتي
- stock broker دلال سهام، کارگزار بورس
- ordinary share سهام عادي، سهام معمولي
- bank-stock سهام بانک
- common stocks سهام عادي
- debenture stock سهام قرضه
- stock-broker دلال سهام
- preference shares سهام ممتاز، سهام مقدم
- preferred shares سهام ممتاز، سهام مقدم
- fixed portion سهام معينه، فرض
- conversion of shares تبديل سهام
- general stock سهام عمومي
- joint shares سهام مشترک
- money market بازار سهام
- money-market بازار سهام
- registered shares سهام بانام
- shr مخفف: سهام
- bearer shares سهام بي نام
- gilt-edged shares سهام ممتازه
- growth stocks سهام پر سود
- preferential shares سهام ممتازه