سوء استفاده معنی انگلیسی abuse ill-usage imposition jobbery misapplication misgovernment misuse واژههای انگلیسی با این معنی abuse of rights سوء استفاده از حق take advantage سوء استفاده کردن از، استيفاء abuse of power سوء استفاده از قدرت drug abuse سوء استفاده از دارو play on سوء استفاده کردن از trade on سوء استفاده کردن از jobbery سودجوئي، سوء استفاده، کارهاي مزدي يا مقاطعه ill use بد استعمال کردن، سوء استفاده، بد رفتاري. ill treatment بد رفتاري، سوء استفاده . impose upon فريب دادن، سوء استفاده کردن از abused دشنام، فحش، سوء استفاده abuses دشنام، فحش، سوء استفاده abusing دشنام، فحش، سوء استفاده mistreatment دشنام، فحش، سوء استفاده exploiter بهره بردار، استخراج کننده، سوء استفاده کننده abusive تهمت، تعدي، ناسزاوار