سواد معنی انگلیسی literacy scholarship واژههای انگلیسی با این معنی literacy سواد، با سوادي unlettered بي سواد، درس نخوانده semiliterate کم سواد، نيمه سواد autotype سواد عين، چاپ عکس بوسيله کاغذ واگيره certified copy سواد مصدق literacy test آزمون سواد hedge-priest کشي بي سواد، کشيش روستا، اخوندبي سواد pantograph نقشه سواد کن middlebrow شخص با سواد وبدون تحصيلات عاليه . night soil کثافات مبال، سواد، برازي مستراح (که شب هنگام خالي ميکنند) transcript رونوشت، سواد unlearned درس نخوانده، بي سواد، عام cetified copy رونوشت مصدق، سواد مصدق booboisie طبقه عوام الناس، طبقه بي سواد وجاهل. transcription رونويسي، استنساخ، سواد برداري literati ادبا، اديبان، دانشمندان reproduction تکثير، توالد و تناسل، (تجديد) چاپ