سوار بر معنی انگلیسی aboard واژههای انگلیسی با این معنی acheval سوار بر اسب، ارتشي که جناحش در اثرمانعي مانند باتلاق يا، رودخانه از ان دور و مجزا باشد. get on سوار شدن (بر)، پيش رفتن، کار کردن horseback archer کمانگير سوار بر اسب helicopter team تيم سوار بر هلي کوپتر axle stub اکسل کوتاه بدون حرکتي که چرخها و، پين هاي مفصلي وسيله نقليه براي راندن، ماشين بر روي آن سوار شده و مناسب حرکت gyroplane هر نوع وسيله ي نقليه ي هوايي که پره آن بر، محور عمودي سوار باشد، ژيروپلان trooper اسوار، اسب سوار، اسب سواره نظام