سیاره
معنی انگلیسی
planet
واژههای انگلیسی با این معنی
- planet سياره، سيارات، ستاره گردنده
- planetary سياره اي، سياره وار، گردنده
- inferior planet سياره سفلي، سياره اي که نزديک تراست بخورشيد تا زمين
- asteroid خرده سياره، سياره خرد، آتشبازي ستاره وار
- planetoid خرده سياره
- planetology سياره شناسي
- planetary nebula ابري سياره اي، سحابي سياره اي
- planetoidal خرده سياره اي
- proto planets سياره هاي اوليه
- terrestrial planets سياره هاي زمين مانند
- interplanetary واقع در ميان سياره ها
- jovian planets سياره هاي مشتري مانند
- solar system planets سياره هاي منظومه خورشيدي
- uranian وابسته به سياره ي اورانوس، اورانوسي
- mean distance فاصله حداکثر وحداقل سياره از قمر.
- interior planet سياره اي که مدارش در درون مدار زمين است
- orrery اسبابي که بدان گردش سياره هارا بدانش آموزان، نشان ميدهند، افلاک نما
- planetaria افلاک نما، سياره، اسبابي که بدان گردش سياره هارابدانش اموزان
- planetarium افلاک نما، سياره، اسبابي که بدان گردش سياره هارابدانش اموزان
- bell gear چرخدنده ثابت بزرگي در سيستم کاهش دور، سياره اي
- lander فضاپيمايي که ميتواند به آرامي روي سطح، سياره موردنظر بنشيند
- Ceres الهه زراعت و رستني ها.، نخستين و بزرگترينخرده سياره
- satelloid ماهواره اي که مدار گردش آن داخل اتمسفر، سياره اي بوده و بنابراين احتياج به تراست، پيوسته يا متناوب دارد
- queen of heaven (دراساطير) نام زن ژوپيطر، زن زيبا، خرده سياره