شتاب زده معنی انگلیسی hasty precipitous summary واژههای انگلیسی با این معنی hastier شتاب زده، دست پاچه، شتاب اميز hastiest شتاب زده، دست پاچه، شتاب اميز hasty شتاب زده، دست پاچه، شتاب اميز cursory سردستي، شتابي، شتاب زده hurried زود (انجام يافته)، شتابي، شتاب شده