شرط بندی
معنی انگلیسی
bet gamble wager
واژههای انگلیسی با این معنی
- sweepstakes شرط بندي، جايزه ي برنده ي شرط بندي، اسبدواني شرطي
- betting شرط بندي
- wagering شرط بندي
- bettor شرط بندي کننده، کسيکه شرط ميبندد
- parimutuel شرط بندي مشترک، پاراموتوئل
- gambing and betting قمار و شرط بندي
- play the field شرط بندي روي همه
- vigorish سود متصدي شرط بندي
- sweep stake شرط بندي اسب دواني.
- sweepstake شرط بندي در اسب دواني
- even money مبلغ مساوي در شرط بندي
- pari mutuel شرط بندي در اسب دواني.
- point system شرط بندي براساس امتياز
- nassau روش شرط بندي در بازي غيررسمي گلف
- street betting جرم قمار و شرط بندي در معابر عمومي
- perfecta شرط بندي روي برندگان اول و دوم مسابقه
- stake holder کسي که پول شرط (بندي) رانزداوميسپارند
- bucket shop جاي شرط بندي وقمار روي سهام و مانند آن
- ringman کسيکه دراسب دواني کارش شرط بندي بامردم است
- entrymate اسب شرکت کننده همزمان با اسب ديگر براي، شرط بندي
- staking ميخچه کوبي، شرط بندي
- bet گرو، شرط (بندي)، شرط بستن
- totalisator ماشين جمع زني، ماشين ثبت شرط بندي اسب دواني.
- totalizator ماشين جمع زني، ماشين ثبت شرط بندي اسب دواني.