شروع شدن
معنی انگلیسی
begin commence
واژههای انگلیسی با این معنی
- departure end انتهاي محوطه دويدن هواپيما، نقطه شروع کنده شدن هواپيما از زمين
- autoexec-bat در DOS يک فايل دسته اي است که هنگام روشن، شدن کامپيوتر يا شروع مجدد کار دستگاه، فعال مي شود
- originate سرچشمه گرفتن، ناشي شدن، آغاز شدن
- origination سرچشمه گرفتن، ناشي شدن، آغاز شدن
- begin اغازکردن، اغازنهادن، شروع کردن
- CMY حروف اختصاري cyan-magenta-yellow (فيروزه اي ـ، ارغواني ـ زرد) و يک مدل اختلاط رنگهاست که در بسياري، از سيستمهاي چاپي مورد استفاده قرار ميگيرد. CMY از
- power up روشن کردن يک کامپيوتر يا دستگاه جانبي، اقداماتي که به هنگام روشن شدن برق توسط، يک پردازنده کامپيوتر به اجرا در مي آيد
- D.T.P. = Distal tingling on percussion، احساس سوزن سوزن شدن در قسمت انتهائي اندام موقعي، که در روي محل تقسيم عصب دق نمائيم
- eccentro-oateochondrodysplasia حالتي که در آن استخواني شدن از چند کانون بجاي، يککانون شروع ميشود وباعث کوتولگي و تغيير شکل بدن، ميشود
- recycle برگشتن به نقطه شروع برنامه داده پرداز، الکترونيک بدون وارد شدن داده هاي جديد
- do up اماده استفاده کردن، شروع بکار کردن، انجام دادن
- cloud point دمايي که در آن مايع سردشونده شروع، به کدر و مات شدن ميکند
- lift off جهش اوليه موشک يا گلوله هنگام شروع پرتاب، جدا شدن از سکو
- set in بسته شدن (شير وغيره)، شروع کردن.