شرکت در مسابقه
معنی انگلیسی
competition
واژههای انگلیسی با این معنی
- daclare تاييد مجدد شرکت اسب در مسابقه، حذف نام، اسب پيش از شروع مسابقه
- campaing شرکت دادن اسب در يک دوره مسابقه
- entry fee مبلغ پرداختي براي شرکت در مسابقه
- rallyist شرکت کننده در مسابقه ي اتومبيلراني
- quarterfinalist کسيکه در مسابقه يک چهارم نهايي شرکت، ميکند.
- cup of coffeen شرکت کوتاه بازيگر کم تجربه در مسابقه
- walkover مسابقه اي که فقط يک اسب در آن شرکت داده، شده، پيروزي آسان
- deathlete شرکت کننده در مسابقه دهگانه دو و ميداني
- off-roader شرکت کننده در مسابقه مخصوص در مسير طولاني، در زمينهاي ناهموار (اتومبيلراني)، شرکت کننده در مسابقه موتورسيکلت راني در
- play off مسابقه را باتمام رساندن، در مسابقه حذفي شرکت کردن، وابسته به مسابقات حذفي
- runner دونده، شخص يا اسبي که در مسابقه دو شرکت مي کند، پادو
- pistol clasp گيره نگهدارنده طپانچه، قفل طپانچه، نشان شرکت در مسابقه تيراندازي با طپانچه
- starter آغازگر، راه انداز، اسب يا کسي که در اسب دواني و مسابقه شرکت مي
- redshirt دانشجو را به منظور آماده سازي بيشتر يکسال، از شرکت در مسابقات معاف کردن، دانشجوي
- starting fee مبلغي که صاحب اسب براي کسب اجازه شرکت، در مسابقه شرطبندي مي پردازد
- starter's list فهرست اسبهاييکه واجد شرايط براي شرکت، در مسابقه نيستند