شرکت کننده
معنی انگلیسی
ade _ entry participant partaker participator party
واژههای انگلیسی با این معنی
- contributor شرکت کننده، اعانه دهنده، هم بخشگر.
- participative شرکت کننده، انبازي کننده، همراه
- participating شرکت کننده .
- supply company شرکت تامين کننده
- marathoner شرکت کننده ماراتون، دونده دو ماراتون
- participant observer مشاهده گر شرکت کننده
- shot putter شرکت کننده در پرتاب وزنه، وزنه پران.
- freightliner شرکت حمل و نقل کننده کالا، قطار سريع، السير جهت حمل کالا در مسافتهاي دور
- army component نيروي زميني شرکت کننده در عمليات، يکان زميني شرکت کننده در عمليات مشترک، قسمت زميني
- symposiast شرکت کننده در سمپوزيوم يا کنفرانس
- component command قرارگاه نيروي شرکت کننده در عمليات، فرماندهي نيروي مسلح شرکت کننده درعمليات
- rallyist شرکت کننده در مسابقه ي اتومبيلراني
- air force component نيروي هوايي شرکت کننده در عمليات مشترک، يا صحنه عمليات، نيروي هوايي شرکت کننده در عمليات
- commitment board هيئت بررسي وضع پرسنل شرکت کننده در رزم، کميته تشخيص سلامت فکري افراد جنگي
- entrymate اسب شرکت کننده همزمان با اسب ديگر براي، شرط بندي
- navy component نيروي دريايي شرکت کننده در عمليات مشترک، يا صحنه عمليات
- deathlete شرکت کننده در مسابقه دهگانه دو و ميداني
- long shot شرکت کننده اي که احتمال پيروزي کمي دارد
- army landing forces نيروي زميني شرکت کننده در عمليات آب خاکي، نيروي زميني پياده شونده در ساحل
- forty niner شرکت کننده در مهاجرت سال 9481 بکاليفرنيا، درجستجوي طلا.
- off-roader شرکت کننده در مسابقه مخصوص در مسير طولاني، در زمينهاي ناهموار (اتومبيلراني)، شرکت کننده در مسابقه موتورسيکلت راني در
- camper سرباز، شرکت کننده در اردو، کسي که در چادر زندگي ميکند
- congregant عضو کليسا، شرکت کننده در مراسم کليسا
- decathlete ده ورزشي، شرکت کننده در ورزشهاي ده گانه