دیکشنری فارسی

congregant

معنی فارسی

عضو کليسا ، شرکت کننده در مراسم کليسا

معنی کامل و مثال‌ها

/käŋ´grǝ gǝnt,kän´-/n.

عضو کلیسا (یا کنیسه)، شرکت کننده در مراسم کلیسا

واژه‌های دیگر با معنی «عضو کليسا»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن