شمارش معنی انگلیسی account count enumeration figures numeration reckoning واژههای انگلیسی با این معنی enumeration شمارش، تعيين شماره، يک يک شماري numbering شمارش، شماره گذاري، نمره زني counting votes شمارش آراء، استخراج آراء denumerable قابل شمارش، شمردني. numerable قابل شمارش، معدود. counting loop حلقه شمارش enumerable شمارش پذير countdown شمارش معکوس. calculability قابليت شمارش. record count شمارش رکوردها reference count technique تکنيک شمارش ارجاعات count off شمارش به ترتيب شماره، بترتيب شماره " بشمار " blood count شمارش تعداد گويچه هاي خون در، حجم معيني. clock method روش شمارش هدفها به طريقه ساعتي، روش شمارش در جهت عقربه ساعت hemacytometer اسبابي براي شمارش گويچه هاي خون. dehind شمارش امتياز منفي بازيگر (بيس بال) count down از بالا به پايين شمردن، شمارش معکوس CBC. = complete blood cell count، شمارش کامل گلبولهاي خون decimal file system سيستم انبارداري اعشاري، سيستم شمارش اقلام اعشاري communication security custodian مسئول وسايل تامين مخابراتي، مسئول شمارش و تحويل و تحول و نگهداري، وسايل تامين مخابراتي numeration عدد خواني، شمار، شمارش enumeratoin يکايک شماري، سرشماري، شمارش. RBC نشانه جملات زير است.، گويچه هاي قرمز خون. red blood cells، شمارش گويچه هاي قرمز خون. count (cell) red blood uncounted بي شمار، نشمرده، شمرده نشده