شنا کردن معنی انگلیسی swim واژههای انگلیسی با این معنی swimmable قابل شنا کردن shave down کوتاه کردن موي سر پيش از مسابقه شنا جهت، کاستن مقاومت در مقابل آب penguin يکجور مرغ دريايي در نيم کره جنوبي که بالهاي، پره داري براي شنا کردن زير آب دارد oar پارو، پاروکرجي راني، پاروزن