شناوری معنی انگلیسی swim واژههای انگلیسی با این معنی floatation شناوري، شناورسازي، دايرسازي flotation شناوري، شناورسازي، راه اندازي buoyancy شناوري، سبکي، خاصيت نگهداري buoyantly شناوري، سبکي، خاصيت نگهداري natation شناوري، شنا float factor ضريب شناوري. center of buoyancy مرکز تعادل شناوري، مرکز تعادل اتصال وسايل شناور swimming capability قابليت شناوري يا غوطه وري در آب، قابليت عبور از آب floatage (آمادگي براي) شناوري ياشناورسازي، توده هاي شناور flotage (آمادگي براي) شناوري ياشناورسازي، توده هاي شناور floating fender زنجير شناوري که به فاصله هاي معيني از، يک کانال نصب ميشود تا در موقع حوادث از، آن استفاده شود lifebuoy کمربند ياحلقه نجات شناوري که براي نجات، غريق بر روي اب شناور ميباشد، گوي شناور. sudd گياهان ودرختان شناوري که رودخانه (نيل)، راسد مي کنند wafta نفخه، نسيم، شناوري