شوهر معنی انگلیسی husband man master mate old man partner spouse واژههای انگلیسی با این معنی husband شوهر، شوي، شو hubby شوهر، شو father in law پدر شوهر، پدر زن. stepfather شوهر مادر، شوهرننه، پدراندر mother in law مادر شوهر، مادر زن mother in low مادر شوهر، مادر زن mother-in-law مادر شوهر، مادر زن give in marriage شوهر دادن brother- in-law برادر شوهر، برادر زن، باجناق feme sole زن بي شوهر، زن غيرمحصنه polygamist شوهر چند زن، زن چند شوهر polyandrist زن چند شوهر Admetus شوهر السس تيس polyandrous داراي چند شوهر، چند شوهر گير، بسيار پرچم spouse همسر زن يا شوهر cicisbeo فاسق زن شوهر دار son in law داماد (شوهر دختر شخص) monogamous داراي يک زن يا يک شوهر، هواه خواه يک جفتي، مبني بر عقيده يک جفتي single a زناي مردزن داريازن شوهر، يازن شوهرداربامردبيزن judicial separaion جدايي زن و شوهر از نظر حقوقي، در اين حالت زن و شوهر از هر جهت مجرد، محسوب مي شوند ولي حق ازدواج مجدد را tenant by curtesy عنوان شوهر است که بعد از فوت زوجه اش در، صورتي که از او فرزند مسلم الوراثتي، داشته باشد که در زمان حيات زوجه متولد prince consort کسي که شوهر ملکه و خودش هم شاهزاده باشد sannup سرخپوست، شوهر discovert غيرمحصنه، بي شوهر