شکارچی
معنی انگلیسی
hunter huntsman sportsman
واژههای انگلیسی با این معنی
- chasseur شکارچي، صياد، سرباز
- jaeger شکارچي، علاقمند به شکار، مرد شکارچي.
- huntress زن شکارچي، صياد زن.
- deerstalker شکارچي آهو، آهوشکار، کلاه شکار
- wolfer شکارچي گرگ
- birder شکارچي مرغان، نگاهدارنده وتربيت کننده مرغان و پرندگان، مرغدار.
- pothunter شکارچي ايلخي، تاجر عتيقه .، ورزشکار پولکي
- beta-orionis بتا - شکارچي، بتا - جبار، رجل الجبار
- rabbiter شکارچي خرگوش، مبهوت.
- alpha-orionis آلفا - شکارچي، آلفا - جبار، ابط الجوز
- gamma-orionis گاما - شکارچي، گاما - جبار، نافذ
- waterfowler شکارچي مرغان شناگر
- wildfowler شکارچي پرندگان آبي
- bow hunter شکارچي با تير و کمان
- pot hunter شکارچي که هر چه ديد شکار ميکند
- whipper-in کمک شکارچي براي جمع کردن تازيها
- tallyho فرياد شکارچي هنگام ديدن روباه که از، پناهگاه بيرون دويده
- view halloo فرياد شکارچي پس از مشاهده بيرون جستن، روباه از پناهگاه
- buck fever هيجان شکارچي تازه کار در ديدن شکار و، خطا رفتن تير
- stalking horse اسب يا چيزي شبيه به ان که شکارچي در پشت، ان پنهان است، کانديداي نامزدشده براي
- whipper همدست شکارچي که تازي ها رابا شلا ق ميراند، اسب عقب مانده، ناصح
- shooter تيرانداز، شکارچي، توپي که در بازي cricket روي زمين مي غلتد
- gunner توپچي، شکارچي، افسري که برتوپهاي کشتي گماشته ميشود
- pass shooting شکار مرغابي هنگام گذشتن از بالاي موضع، شکارچي