شکل دار معنی انگلیسی figured wrought واژههای انگلیسی با این معنی zikkurat (درمعماري بابلي هاي قديم)، برج بلند و طبقه هرمي شکل پلکان دار، زيگورات. zikyrat (درمعماري بابلي هاي قديم)، برج بلند و طبقه هرمي شکل پلکان دار، زيگورات sculpt حجاري کردن، منقور کردن.، مدل مجسمه ساز شدن hooded باشلق دار، باشلق مانند، کروک دار hypercard نوعي محيط برنامه نويسي که تمام شکل هاي، گوناگون اطلاعات را به صورت پشته هايي، از کارت شاخص دار سازمان مي دهد screw picket ميله اي که سر آن پيچي شکل باشد، ميله هاي پيچ دار پايه سيم خاردار lacerate دريدن، ريش کردن، از شکل انداختن tufted کاکلدار، کوفکدار، گندله دار ziggurat هرم پله دار، زيگورات، برجبلند و طبقه ء هرمي شکل پلکاندار pothook قلاب ديزي، طوق بندگي.، قلاب دسته دار starlike ستاره مانند.، به شکل ستاره، پره دار spiculate سوزني شکل، سيخک مانند.، سوزنه دار tubular لوله اي، به شکل لوله، سيگاري lasque الماس رگه دار، الماس پهن و بد شکل figurate گوشه دار، داراي شکل معين