شکل گیری معنی انگلیسی formation واژههای انگلیسی با این معنی habit formation شکل گيري عادت formability قابليت شکل گيري shapable شکل پذير، قابل شکل گيري، مناسب shapeable شکل پذير، قابل شکل گيري، مناسب accolade مراسم اعطاي منصب سلحشوري، خط آبرو، خط پيوند hollow ware ادوات فلزي، چيني ياشيشه اي که بصورت استوانه اي شکل، ويا نظير ان قالب گيري شده است. radical sign ريشگي، نشان ريشه گيري، علامت استخراج جذرباين شکل