صحافی معنی انگلیسی binding bookbinding واژههای انگلیسی با این معنی bookbinding صحافي binderies کارخانه صحافي، صحاف خانه bindery کارخانه صحافي، صحاف خانه bookbindery کارخانه صحافي، صحاف خانه bibliopegy هنر صحافي کتب. mounted map نقشه (صحافي شده) با پارچه rebind دوباره جلد (يا صحافي) کردن pamphlet جزوه رساله، کتاب کوچک صحافي نشده که موضوع هاي سياسي، ومذهبي دران مي نويسند bind بستن، پيچيدن، صحافي کردن