صلح
معنی انگلیسی
peace
واژههای انگلیسی با این معنی
- settlement of account صلح
- peaceable صلح جو، ارام، سليم
- pacificist صلح جو، ارامش طلب.
- strifeless صلح جو، بي نزاع.
- cinclusion of peace عقد صلح
- armed peace صلح مسلح، حالتي که دولتها بدون درگيري، نظامي خود را براي جنگ احتمالي آماده
- peacenik صلح خواه، صلحچي، چپي با نقاب صلحجويي
- peace officer امين صلح، ضابط صلحيه .
- peace time زمان صلح، در زمان صلح
- make peace صلح کردن
- pacificatory صلح اميز
- peace pact پيمان صلح، قرارداد صلح، صلح نامه
- peacetime دوران صلح، زمان فراغت از جنگ، وابسته به زمان صلح
- pacific صلح جويانه، صلح جو، اشتي خواه
- pacifically صلح جويانه، به ارامش
- peace treaty معاهده صلح
- voluntary settlement صلح محاباتي، صلح غير معوض
- peace conference کنفرانس صلح
- peace negotiation مذاکرات صلح
- jp مخفف: امين صلح
- appeasement gestures حرکات صلح جويانه
- deed of conveyance صلح نامه (در معاملات)
- peace time complement استعداد مجاز زمان صلح
- conciliative استمالت آميز - صلح آميز