صنعت
معنی انگلیسی
industry
واژههای انگلیسی با این معنی
- industrialist اهل صنعت، اهل پيشه و هنر، صاحب کارخانه
- artificer صنعت کار، پيشه ور، مخترع
- chiasmus صنعت قلب، قلب
- electric industry صنعت برق
- iron industry صنعت آهن
- structrual engineering industry صنعت سازه، صنعت ساختمان فولادي، صنعت سوله
- philotechnic صنعت دوست، صناعت دوست
- weak industry صنعت ضعيف، صنعت کساد
- sick industry صنعت بيمار، صنعت عقب مانده
- textile industry صنعت نساجي، صنعت بافندگي
- filmdom صنعت سينما، جهان سينما
- agro-industry کشت و صنعت، کشت و ساخت
- domestic industry صنعت داخلي
- infant industry صنعت نوزاد
- service industry صنعت خدمات
- ceramics industry صنعت سراميک
- competitive industry صنعت رقابتي
- automotive industry صنعت اتومبيل
- contracting industry صنعت ساختمان
- export industry صنعت صادراتي
- metal-working industry صنعت فلزکاري
- motorcar industry صنعت اتومبيل
- nationalized industry صنعت ملي شده
- plastic industry صنعت پلاستيک