ضد آب معنی انگلیسی impermeable waterproof واژههای انگلیسی با این معنی ice mine مين ضد آب، مين مخصوص انفجار زيريخي oilskins لباس ضد آب water suit لباس ضد فشار آب، لباس ضد نيروي ثقل antiblackout suit لباس ضد فشار آب hip boot چکمه بلند ضد آب counter flood آب گيري ضد انحراف ناو، متعادل کردن ناو با پر کردن مخازن آن immersion proof وسيله ضد رطوبت يا نفوذ آب، وسيله ضد فرو رفتن در آب stream anchor لنگر ضد جريان آب (دريايي) antiamphibious minefield ميدان مين ضد آب خاکي يا ضد عمليات، آب خاکي دشمن loden نمد سبز، پارچه ي پشمي همفشرده و ضد آب، پارچه ي پالتويي sol. = solution، محلول، -1 فرآورده مايعي از يک يا چند ماده شيميائي tinct. = tincture، تنتور، محلول الکلي يا هيدروالکلي که از يک داروي degreasing پاک کردن مواد روغني به وسيله ضد چربي، کم کردن چربي، آب کردن چربي