ضمیر معنی انگلیسی consciousness mind pron self واژههای انگلیسی با این معنی pronoun ضمير، کنايه interrogarive pronoun ضمير پرسش، ضمير استفهامي d. pronoun ضمير اشاره personal pronoun ضمير شخصي. relative pronoun ضمير موصول reflexive pronoun ضمير مرجوع بفاعل يا مسنداليه، ضميرفاعلي. conscience وجدان، ضمير، ذمه pronominal ضميري، ضمير مانند adective modifier فرع وصفي، فرع اسم يا ضمير yours مال شما، مال خود شما(ضمير ملکي) pronominal adjective صفت مبهم، صفتي که اگر موصوف انرا بيندازند ضمير ميشوند part of speech ادات سخن (مانند اسم، صفت، ضمير وغيره) illumine روشن کردن، داراي فکر روشن کردن، روشن ضمير کردن determiner تصميم گيرنده، مشخص کننده، ضمير يا صفت اشاره . your شما، مال شما، تان (ضمير متصل در فارسي) super-ego سوپراگو، ابرمن، قسمتي از ضمير که از خود و من مشتق him او را، آنمرد را، به او