طرف معنی انگلیسی contact date direction flank hand part party side way ways_ واژههای انگلیسی با این معنی wind ward طرف باد، رو بباد، بادخور litigant طرف دعوي، خواهان، خوانده hereaway باين طرف، در اين حوالي. spear side طرف پدري، سلاله ذکور interlocutor طرف گفتگو، طرف صحبت، هم سخن distaff side طرف مادري، طرف زنانه feudist طرف عداوت، دشمن ديرين negotiant طرف معامله، معامله کننده، انتقال دهنده negotiator طرف معامله، معامله کننده، انتقال دهنده treater طرف معامله، مذاکره کننده، طرف گفتگو. widthways از طرف عرض، عرضا، از پهنا. anieoro به طرف داخل، از داخل به خارج، آنورو side glance نظر بيک طرف، نظر فرعي، نظر اجمالي. exparte بنفع يک طرف، يک طرفه، يک جانبه rightward به طرف راست، راستسوي، راستگرد contracting party طرف قرارداد surmountable بر طرف کردني، از ميان برداشتني، غالب آمدني demilitarized zone منطقه بي طرف، منطقه غير نظامي ex parte به نفع يک طرف، ازيک طرف، يک طرفه injured party طرف صدمه ديده، طرف خسارت ديده neutral tax ماليات بي طرف، ماليات خنثي sinister واقع در طرف چپ، نحس، منحوس dichasial واقع در دو طرف. dexiotropous واقع در طرف راست، بکار برنده دست راست، راست دست.