ظهور
معنی انگلیسی
appearance dawn emergence manifestation
واژههای انگلیسی با این معنی
- emersion ظهور، خروج، پيدايش
- appearance ظهور، حضور، بيرون
- penetrance ظهور
- disposure ظهور عکس، کشف شدن، در معرض ديد قرار گرفتن
- track production ظهور هدف، شروع تعقيب هدف
- developer agent عامل ظهور، ماده ظهور
- developer liquid مايع ظهور
- recrvdescence ظهور مجد د، برگشت، عود
- supervention ظهور ناگهاني، اتفاق
- reapparition ظهور دوم باره، ظهور مجد د، برگشت
- metol دواي ظهور فيلم، متول.
- sunburst ظهور ناگهاني آفتاب، خورشيد تافت، دايره يا اشعه ي خورشيد مانند
- outcrop ظهور چينه در سطح زمين، پيدايش رگه ياچپينه در بالاي زمين، رخ دادن
- astral body ظهور روحاني شکل انسان
- diapositive ظهور عکس روي اسلايد شفاف، عکس اسلايدي
- high-contrast developer دستگاه ظهور با تغاير بالا
- B1FF يک فرد خيالي در دوران ظهور .BBS
- soft fails ظهور ناگهاني نويزها در مدارهاي ريز، الکترونيکي از طريق ذرات اشعه کيهاني
- imagery exploitation مدار تهيه و ظهور و استفاده از اطلاعات، عکس هوايي
- Adventist عضو فرقه اي که معتقد است ظهور مجدد حضرت، مسيح و روز قيامت نزديک است، وابسته به
- postmillennialist معتقد به ظهور ثانوي مسيح پس از هزار سال
- postmillenarian معتقد به ظهور ثانوي مسيح پس از هزار سال.
- manic-depressive حالتي که با ظهور دوره هاي متناوب هيجان و غرور و، شيدائي و افسردگي مشخص ميشود.
- advent آمدن، ظهور، رسيدن