عروس
معنی انگلیسی
bride daughter-in-law
واژههای انگلیسی با این معنی
- bride عروس
- daughter-in-low عروس
- trousseau جهاز عروس، جامه يا رخت عروس
- trousseaux جهاز عروس، جامه يا رخت عروس
- pythagorean proposition قضيه عروس
- matron of honor ساقدوش عروس، بانوي محترمه ملازم عروس.
- bridal متعلق به عروس، جشن عروسي
- bridesmaid ينگه ياور نشين عروس
- f.marriage عروس نهاني يازيرجلي
- paranymph ساقه دوش داماديا عروس، رفيق داماد، عروس بر
- daughter-in-law عروس (به معني زن پسر)
- daugter in law عروس (يعني زن پسر شخص).
- giveaway دست بدست دادن عروس و داماد، بخشيدن، فاش کردن
- dauphiness عروس پادشاه فرانسه ازپسرارشدش
- infare مهماني بمناسبت ورود (عروس) بخانه تازه
- winter cherry کاکنج، عروس پس پرده
- maid of honor نديمه، ساقدوش يا ملازم عروس، نديمه در باري.
- wedding ring حلقه انگشتري که در روز عروسي در دست، عروس مي کنند....در دست داشته باشد
- newlywed تازه ازدواج کرده، تازه داماد، تازه عروس.
- affianced نامزد، نامزد شده، نامزد (در گفتگوي از عروس)
- shivaree جشن پر سر و صدا، آواز دسته جمعي و مزاح آميز همراه با بوق و، کرنا پشت حجله ي عروس و داماد