عضله
معنی انگلیسی
muscle
واژههای انگلیسی با این معنی
- muscly پر عضله، عضلاني
- smooth muscule عضله صاف
- muscularity عضله داري، پر گوشتي
- tensor عضله ممدده، ماهيچه کشنده
- adducent muscle عضله مقربه
- agonist muscle عضله موافق
- ejaculator عضله انزال
- flexor عضله منقبضه، ماهيچه خم کننده ياجمع کننده، جمع کننده
- extensor عضله منبسطه، ماهيچه انبساط اور
- scalenus عضله ي گردن، ماهيچه ي گرم
- ciliary muscle عضله مژگاني
- divaricator عضله ي پراکش
- sartorius عضله خياطه .
- complexus عضله پهن گردن
- trapezius عضله ذوذنقه .
- injured muscle عضله آسيب ديده
- pulled muscle عضله کشيده شده
- stabilizer muscule عضله ثابت کننده، عضله نگاهدارنده
- retentor عضله نگاهدارنده، عضله ماسکه .
- supinator muscle عضله برون گردان
- supinator عضله مديره بخارج، ماهيچه اي ک کف دست رارو به بالاقرار ميدهد
- calf machine دستگاه پرورش عضله
- evertor عضله برون گرداننده، عضله راجعه .
- archer's paralysis گرفتگي عضله کمانگير