عضو قبیله معنی انگلیسی clansman tribesman واژههای انگلیسی با این معنی tribesman عضو قبيله يا طايفه، اهل قبيله، ايلياتي cherokee عضو قبيله ي سرخپوستان چروکي، سرخپوست چروکي، زبان چروکي که يکي از زبانهاي ايروکيان fuegian عضو قبيله اي از سرخپوستان که در تيرادل، فوگو در جنوب کشور آرژانتين زيست ميکردند، وابسته به اين سرخپوستان و زبانو فرهنگ آنان huastec قبيله اي سرخپوستي واستک، عضو اين قبيله، واستک Hottentot قبيله ي هوتنتات، عضو اين قبيله، هوتنتات cree سرخپوست کري، عضو قبيله ي کري، زبان کري lombard اهل سرزمين لمباردي، عضو قبيله ي ژرمني که در عهد کهن در اين، سرزمين ساکن شد Bantu زبانهاي بانتو، عضو قبيله هايي که به زبانهاي بانتو تکلم، ميکنند danite سبط دان، اعقاب دادن، عضو اين قبيله Bemba بما، زبان اين مردم، عضو اين قبيله Frisian اهلفريزلنولايتي ازهلند، زبان فريزلند، عضو قبيله ي باستاني آلماني نژاد Anglian مربوط به نژاد انگلستان، زبان قوم انگل ها، وابسته به قوم انگلز و فرهنگ و زبان آنها