عفونت
معنی انگلیسی
infection
واژههای انگلیسی با این معنی
- infection عفونت، گنديدگي، اب کشيدگي
- septicity عفونت
- putrefactive عفونت اور، پوساننده، فساد اميز
- disinfection دفع عفونت، رفع عفونت
- disinfectant دافع عفونت، ضدعفوني، داروي ضدعفوني
- reinfection عفونت مجدد.
- asepsis بي آلايشي از عفونت يا ميکروب، بي ميکروبي، ضد عفوني
- autoinfection عفونت ناشي از خودسازواره يا اندام، خود عفونت، خودگند زدگي
- toxoplasmosis عفونت انگلي پستانداران وپرندگان وانسان.
- anti-infective -1 ضد عفونت -2 ماده اي که عفونت را از بين ميبرد
- sepsis گنديدگي، عفونت، مسموميت خون
- blood poisoning مسموميت خون، عفونت خون
- pyemia خون چرکي، عفونت خوني
- I.D. = infectove dose، مقدار عفونت زا
- aseptic ضدعفوني، بي آلايش (از ميکروب يا عفونت)، پاک
- septicemia گند خوني، عفونت خون بوسيله ارگانيسم هاي چرکي.
- toxi-infection = toxinfection، عفونت بوسيله سموم يا عوامل سمي ديگر.
- putrefaction گنديدگي، تعفن، عفونت
- deodorization دفع بو، رفع بو، رفع عفونت
- Q.P. مخفف (quanti-Pirquet reaction) به معني کمي پيرکه، واکنش پيرکه که عکس العملي است که پس از تلقيح سم، باسيل سل در پوست ايجاد مي شود و در بيماران مسلول