علاقمند به معنی انگلیسی partial solicitous واژههای انگلیسی با این معنی zoophilic علاقمند به جانور، حيوان دوست. zoophilous علاقمند به جانور، حيوان دوست. sweet tooth علاقمند به شيريني، شيريني دوست. fashionmonger علاقمند به مد وسليقه، شيک، خوش لباس. discophile علاقمند به صفحات گرامافون. air minded علاقمند به فضانوردي و هوانوردي. homebody ادم خانه نشين يا علاقمند به خانه . outdoorsman مرد علاقمند به دشت و صحرا و دامن طبيعت، دوستدار بيرون شهر outdoorsy وابسته به يا علاقمند به دشت و صحرا و هواي، آزاد irrigationist کسيکه در مسائل وابسته به ابياري علاقمند است، طرفدار ابياري hydrophile اب دوست، علاقمند به اب. jaeger شکارچي، علاقمند به شکار، مرد شکارچي. thermotropic گرماگراي، علاقمند به گرما، دماگراي. yachtsman صاحب کشتي تفريحي، علاقمند به دريانوردي. long haired مشتاق، علاقمند به چيزي (مثل موسيقي وغيره)، علاقمندي وافر وبيش از اندازه anecdotic رجوع شود به anecdotal، اهل قصه بافي، علاقمند به داستانگويي wedded ازدواج کرده، زن و شوهر، وابسته به ازدواج