دیکشنری فارسی

wedded

UKwedid US'wedəd

معنی فارسی

ازدواج کرده زن و شوهر وابسته به ازدواج ازدواجي زن و شوهري وابسته بسيار علاقمند

معنی کامل و مثال‌ها

/wed´id/adj.

● ازدواج کرده، زن و شوهر (شده)

● وابسته به ازدواج، ازدواجی، زن و شوهری، (همسر) قانونی

● وابسته، بسیار علاقمند

he is wedded to his job

خیلی به شغلش دلبستگی دارد.

تعریف انگلیسی

adjective
  1. having been taken in marriage

واژه‌های دیگر با معنی «ازدواج کرده»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن