عمق آب
معنی انگلیسی
water
واژههای انگلیسی با این معنی
- shallow fording عبور از آب کم عمق، عبور کردن از گدار آب
- deep sea lead اندازه گير عمق آب، عمق سنج بلند (دريايي)
- deep fording عبور از عمق زياد آب، عبور از پاياب عميق، عبور از آب عميق
- gunkholding قايقراني در آب کم عمق
- water staff gauge اشل اندازه گيري عمق آب
- shadow zone منطقه کور عمق آب (دريايي)
- depth curve منحنيهاي نمايش عمق آب (دريايي)
- sphere depth عمق کره آبي (کره فرضي آب دور زمين)
- gauging station ايستگاه اندازه گيري سرعت و عمق آب در، کانال يا رودخانه
- kelvin tube لوله کلوين که جهت اندازه گيري عمق آب، بکار ميرود
- echo sounding اندازه گيري عمق آب در رودخانه يا مخزن
- gauging section مقطعي از کانال يا رودخانه که عمق آب يا، سرعت آب اندازه گيري ميشود
- layer depth عمق لايه اول آب دريا (دريايي) که در آن، سرعت صوت به حداکثر مي رسد
- temperature gradient تغيير درجه حرارت با زياد شدن عمق آب دريا
- underwater زيرآبي، در عمق آب
- skim board تخته گرد يا مربع مستطيل براي موج سواري، در آب کم عمق
- depth contour خطوط ميزان منحني عمق، ميزان منحني عمق آب
- dive schedule جدول حداکثر زمان و عمق استخر براي شيرجه، جدول نشاندهنده عمق و زمان ماندن زير آب، غواص
- bathymetry باتي متري، اندازه گيري خصوصيات آب، (از نظر عمق يا حرارت)
- free board عمق يا ارتفاع آزاد، ارتفاع سطح آب، تا تاج سد