عملکرد معنی انگلیسی action activity function operation working واژههای انگلیسی با این معنی revenue operation عملکرد telephone operation عملکرد تلفن، طرز کار تلفن، کار تلفن furnace operation عملکرد کوره، طرزکار کوره monadic operation عملکرد تکين، عملکرد يگانه performance appraisal عملکرد سنجي reatrain عملکرد توام operation analysis تحليل عملکرد، عمل کاوي. logical operation عملکرد منطقي machine operating عملکرد ماشين maximum performance عملکرد حداکثر، کارآيي حداکثر concurrent operation عملکرد همزمان operating panel تابلوي عملکرد loss marking operation عملکرد زيانبار performance standard معيارهاي عملکرد، معيارهاي اجراي کار يا، عملکرد يکان يا دستگاه attended operation عملکرد با مراقب computer operation عملکرد کامپيوتري، عمليات کامپيوتر indirect operation عملکرد غيرمستقيم performance rating درجه بندي عملکرد illegal operation عملکرد غير قانوني multisequencing عملکرد چند ترتيبي. multitasking عملکرد چند وظيفه اي، عملکرد چند تکليفي، چند وظيفه اي binary arithmetic operation عملکرد رياضي دودويي fixed point operation عملکرد با مميز ثابت input-output operation عملکرد ورودي - خروجي