عمود
معنی انگلیسی
erect perpendicular square Mace upright vertical
واژههای انگلیسی با این معنی
- vertically بطور عمود، راست
- normal vector بردار عمود، بردار قائم
- STOL مخفف: عمود رو
- tate عمود (کاراته)
- normal shock wave موج ضربه اي عمود
- orthogonal mesh reinforcement شبکه آرماتور عمود برهم
- tate zuki ضربه عمود مشت (کاراته)
- stolport فرودگاه هواپيماهاي عمود رو
- neotral position وضع بدن عمود بر سطح مسير (اسکيت)
- t position حالت يک اسکيت عمود بر اسکيت ديگر
- branch cutoff ديواري است که معمولا در جهت عمود بر، ديوار سپري ساخته ميشود
- cross-trail فاصله عمود بين محل رها کردن بمب يا جسم، سقوط آزاد ديگر تا محل برخورد آن با زمين
- checkrow رديف گياهاني که عمود بر هم کشت شده اند
- cross-flow دو سيال که بصورت عمود بر هم جريان دارند، و توسط ورقه نازکي از هم عايق شده اند
- x-cut crystal کريستالي که عمود بر محور ايکس و بموازات، محور سوم بريده شده است
- rotor incidence زاويه بين سطوح عمود بر محور دوران و باد، نسبي
- velocity gradiant ميزان تغيير سرعت سيال در واحد مسافت، عمود بر خط جريان
- cardinal points effect اثر چهار جهت اصلي، اثر عمود قرار گرفتن، خط امواج رادار به صفحه تصوير زمين
- abeam جهت عرضي، امتداد عمود بر محور طولي، قائم بر مسير حرکت
- deflection of vertical اختلاف زاويه اي در هر نقطه بين راستاي، شاقولي و راستاي عمود بر کره مرجع
- regression rate سرعت خطي سوختن دانه هاي سوخت جامد در، امتداد عمود بر سطح در نقطه موردنظر
- plan range در شناسايي از روي عکس هواي فاصله افقي، بين نقطه پاي عمود هواپيما تا شيئي که، روي زمين قرار گرفته است
- cam ground piston پيستوني که قطر آن در امتداد موازي با، انگشتي کمتر از قطر آن در امتداد عمود بر، انگشتي باشد
- perpendecular عمودي، قائم، عمود