عهد شکن معنی انگلیسی turncoat unfaithful واژههای انگلیسی با این معنی perfidious خائن، پيمان شکن، سست پيمان jilt زن بيوفا، زنبوالهوس، بيوفاييکردنبه Punic قرطاجني، وابسته به شهر باستاني، خائن abjure پ?مان شکن?، سوگند شكستن، نقض عهد كردن perjure پيمان شکن، نقص عهد کرده، دروغ forsworn پيمان شکن، نقض عهد کردن، سوگند دروغ خور (ده) abjurer or abjuror پيمان شكن، سوگند شكن، ترك عهد كننده