فحاشی معنی انگلیسی blasphemy revilement scurrility vituperation واژههای انگلیسی با این معنی use foul language فحاشي کردن abusiveness بد زباني، فحاشي scurrility بد دهني، بد زباني فحاشي، زشتي ribaldry هرزگي، بدزباني، فحاشي revilingly ناسزا گويان، بدگويان، فحاشي کنان sass سبزيجات خوراکي، ميوه ي خوشاب شده، کمپوت reviling ناسزا گوئي، بدگوئي، فحش blackguard هرزه، بداخلاق، بد دهن revilement ناسزا گويي، فحش، بدحرفي