فراخ معنی انگلیسی ample capacious commodious expansion roomy spacious wide واژههای انگلیسی با این معنی large intestine روده فراخ balmacaan پالتو فراخ با آستين اريب varicotomy بريدن و برداشتن رگهاي فراخ، رگفراخبري raglan پالتو استين گشاد سبک و فراخ.، وابسته به آستين رگلان bronchiectasis فراخ شدگي مزمن لوله هاي نايژه ample فراوان، فراخ، کافي bellmouthed داراي دهانه ي گشاد شونده، لب فراخ amplified وسعت دادن، فراخ کردن، گشايش دادن amplifies وسعت دادن، فراخ کردن، گشايش دادن amplify وسعت دادن، فراخ کردن، گشايش دادن dirndl نوعي دامن بلند با کمر بلند.، دامن فراخ که باسن آن تنگ و چسبان باشد capacious جادار، گنجايش دار، فراخ wide پهن، عريض، گشاد roomy جادار، فضادار، وسيع