فرانسه
معنی انگلیسی
France ]Fra Franco-
واژههای انگلیسی با این معنی
- France فرانسه
- Francophone فرانسه زبان، فرانسه دان، وابسته به فرانسه زبانان
- francophil فرانسه دوست، دوست فرانسه، هواخواه فرانسه
- gallophile فرانسه دوست، دوستدار اقوام گل و فرانسوي.
- flat nose plier آچار فرانسه، انبردست قابل تنظيم
- Francophile فرانسه دوست، هواخواه فرانسه
- adjustable nut wrench آچار فرانسه
- adjustable wrench آچار فرانسه
- frenchless فرانسه ندان
- gallice بزبان فرانسه
- french revolution انقلاب فرانسه، انقلابي که در سال 1789 در فرانسه اتفاق، افتاد و باعث امحاء سيستم فئودالي و
- amie دوست [فرانسه]
- laissez-aller تلفظ به فرانسه
- violoncello ويولن سل (فرانسه)، ويلون بزرگ بم که درميان زانوها گذاشته مي، نوازند
- bass viol ويولن سل (فرانسه)، ويالن بزرگ بم که درميان زانوهاگذاشته شود
- girondist حزب ژيرونديست فرانسه
- french master اموزگار (زبان) فرانسه
- tricolor پرچم ملي سه رنگ فرانسه، سه رنگ.، سه رنگي
- marseillaise مارسيز سرود ملي فرانسه
- assignat اسکناس (در شورش فرانسه)
- neckerchief کاشکل يا کاشکو (فرانسه)
- Alsatian اهل ايالت آلزاس در فرانسه، آلزاسي، گويش آلماني ايالت آلزاس
- gascon کاسکن : اهل کاسکو در فرانسه، دلير دروغي
- dauphin (لقب) پسرارشد پادشاه فرانسه